![]() |
|
![]() |
|
♥☆(◕‿◕)کوثرجون(◕‿◕)☆♥ www.kosarjoon.com
| ||
|
|
خوش اومدین بچه ها دنیای همه رو شاد میکنن بیاد همه با هم واسه اونهایی که نی نی میخوان و ندارن دعا کنیم و برای نی نی هایی که مریض هستن از خدا شفا شون رو بخواهیم و دعا کنیم اینشاالله هیچ نی نی غم و غصه نداشته باشه
ممنونم اومدین پیشمون لطفا با نظر هاتون شادمون کنید [ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 1:10 ] [ زینب فتوحی ]
سلام دخمل گلم
این عکس مربوط به قبل از سال هست از تو گوشی بابایی پیدا شده تازه فرم موهات رو میشد اینجوری بست اما حیف که اصلا وا نمیستی که برات ببندم
عین تربچه شدی
اینم مال 2 هفته پیشه که میخواستیم بریم بیرون
این دامن خوشگل رو از لار گرفتم
قربون اون خنده های شیرینت
اینجا هم کم کم داری می افتی
راستی روز زن هم بابایی غافل گیر شدم انتظار نداشتم تو این شرایط بد چیزی برام بخره دستش درد نکنه ممنونم [ شنبه 30 ارديبهشت 1391 ] [ 17:05 ] [ زینب فتوحی ]
سلام از باب این که مامان حوصله نداره بنویسه گفتم حداقل بیام چند تا عکس بگذارم تو وبلاگت که دلم مامان بزرگ و خاله مصی رو شاد کنم ببخشید این روزها روزهای خوبی نیست.............
تو این عکس ها کوثر داره دف میزنه این دف رو مامان جون براش گرفته خیلی دوستش داره هر وقت میزنه خوندش هم باهاش میخونه و صدای هر دوشون تو خونه میپیچه حسابی......راستی راه رفتنت خیلی بهتر شده ولی هنوز میخوری زمین .....یه اتفاق بد که چند روز پیش برات افتاد این بود که چونت خورد به لبه سنگ کنار پنجره و زخم شد خودت خیلی گریه نکردی ولی زبونت هم خون اومد و چونت هم همینطور خدا رو شکر اتفاق بدتری نیوفتاد باید بیشتر مواظب باشم .............
اول این عکس رو گذاشتم آخه خیلی به همه خانواده ما شبیه مخصوصا الان خود خاله جونش هست
اینجا داره کم کم شروع میکنه اول میخنده و یه صحبت کوتاه با حضار محترم که فقط شامل مامانی میشه
و شروع میشه با تمام ظرافت و زیبایی خیلی هم خوش صدا و با آهنگ زیبایی که نت رو خودش ساخته و این قطعه زیبا موسیقی رو تقدیم به مامانش می کنه
اینجا هم موسیقی رو با شعر زیبایی که خودش ساخته بود همراه میکنه و همزمان میخونه
و تمام میشه و مورد تشویق مامانی قرار میگیره(قربون موسیقی دان کوچولو)
البته من و بابایی دوست داریم شما ویلونیست بشی
[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 12:53 ] [ زینب فتوحی ]
این یه بازی هست از وبلاگ مبینا گرفتم جالب بود ببخشید مبی یادم رفت اجازه بگیرم
اگه مـآهی از سآل بودَم ~~>تیر اگه 1روزه هفت ِ بودَم ~~> پنجشنبه اگه نوشیدَنی بودَم ~~> آب زرشک اگه درخت بودَم ~~> گردو اگه میوه بودَم ~~> زغال اخته اگه گُل بودَم ~~> میخک اگه آب ُ هوـآ بودَم ~~> برفی اگه رَنگ بودَم ~~> صورتی ! اگه پرَنده بودَم ~~> پرستو اگه صِدا بودَم ~~> صدای موج های ساحل اگه فعل بودَم ~~> آمدن اگه زَم ـآن بودَم ~~> زمانی که پیش اونایی که دوسشون دارم هستم اگه 1فیلم بودَم ~~> مادر اگه پزشک بودَم ~~>دکتر پوست و زیبایی اگه 1پنج ـره بودم ~~>پنجره رو به کوه بلند و سبز جنگل اگه سآز بودَم ~~> ویلون اگه کتاب بودَم ~~> شعر اگه شعر بودَم ~~> شعرای سهراب:x اگه طَبیعت بودم ~~> تپه سبز اگه حِس بودَم ~~> حس مادری
[ دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 ] [ 18:25 ] [ زینب فتوحی ]
سلام شکلات بد: وقتی میگی که کاری بد باشه یا اذیت بشی با چیزی اومد : اومدن خودت رو اعلام میکنی تاد : یعنی افتاد رو جدید یاد گرفتی ولی هیچ کلمه ای به پای کلمه چیه نمیرسه اونقدر قشنگ ادا میکنی مخصوصا وقتی چیزی برات خیلی چالب باشه با صدای کلفت ادا میکنی و میکشی و میگی چیییییییییییههه و ما هم میزنیم زیر خنده .......هنوز از تاریکی نمیترسی و اگه همه چراغ ها رو خاموش کنم شما همچنان به فضولیت ادامه میدی.......... از میوه ها طالبی اولین میوه ای هست که دوست نداری و چند دفعه که سعی کردم بهت بدم نخوردی و از دهنت در آوردی از طعمش خوشت نمی یاد ......ولی عاشق هندونه ای ......ادای خندیدن و قه قهه زدن ما رو در میاری.....با دستمال صورتت رو پاک میکنی .....دست و صورتت رو میشوری البته این کارها رو خیلی بچگونه و جالب انجام میدی .....الان یاد یه چیزی افتادم وقت هایی که خاله جون گاز میگرفت دستت رو خوشت می اومد و دوباره دستت رو جلو می بردی تا گازت بگیره اونم میگفت از بس خوشمزه است آب تو دهنم جمع میشه از دست ای خاله شما........چشم و دست و پاهات رو میشناسی ......جدیدا هم می خوای پات رو تو کفش بزرگ ها بکنی.......با چیه چیه گفتن هم واسه خودت آواز می خونی و میرقصی........... فعلا همین ها یادم بود اگه چیزی یادم اومد اضافه می کنم برات.... هرچند هنوز خیلی بزرگ نشدی ولی خیلی وقت ها دلم برای کوچیک بودنت مخصوصا سه ماه اول تنگ میشه خدا رو شکر که سالمی خدای مهربونم اگه گاهی نا شکری میکنم از من نشنیده بگیر به پای انسانیت و نادونیم بگذار خدایا خیلی دوست دارم به خاطر همه چیز های خوبی که بهم دادی خدایا همیشه مصلحتم رو برای من رقم بزن فقط منو زیاد امتحان نکن که من صبرم خیلی کمه میترسم پاهام بلغضه..................................
این عکس ها رو تقدیم میکنم به دایی جون مجتبی و زن دایی جون آمنه خیلی دوستون دارم این سه تا عکس رو زن دایی جون تو خونشون از تو و دایی جون گرفته
این دو تا عکس هم خیلی ناز شدی با رکابی تو اتاق دایی جون ابوالفضل داری فضولی میکنی
[ شنبه 16 ارديبهشت 1391 ] [ 13:57 ] [ زینب فتوحی ]
من خدایی دارم که در این نزدیکیست او مرا میفهمد ! برگرفته از وبلاگ دوست گلم شیوا جون [ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 ] [ 16:47 ] [ زینب فتوحی ]
|
|
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | ||